<$BlogRSDUrl$>

Wednesday, September 10, 2003

از 5 روز پیش دیوید بلین در شهر لندن خودش رو در یک اتاقک شیشه ای حبس کرده و قراره که تا 44 روز بدون غذا و فقط با آب زندگی کنه . اونهم جلوی چشم یک عالمه آدم که شب و روز در کنار این حجم شیشه ای آویزان اونو تماشا میکنن . شاید شما این موجود نمیه شعبده باز رو نشناسین و شاید هم با کار های اون آشنا باشین اما به هر حال در کتابخانه اینترنتی همه چیز در مورد اون هست . اما چیزهائی هم نیست که من برایتان نقل میکنم و انهم ماجرای بازدید من و دیگر دوستان از این نمایش در اولین شب از بازگشت به لندن بود .راستش هر کدام از همراهان من بادیدن این نمایش و نظر به کارهای قیلی اون نظرات مختلفی رو ازائه کردند.
اولین واکنش که تقریبا همه بالاتفاق به اون تاکید داشتند این بود که دیوید بهترین انتخاب برای رهبر مذهبی ایران است چرا که میتواند ادعای پیامبری کند و شاید هم کمی بالانر زد . بهرحال آغوش باز تفکر شعبده گرای ما آماده پذیرائی از این شعبده گر بزرگ است .
دیگر اینکه میتواند در جذب نسل جوان هم موثر باشد چون خودش هم کمی خوش تیپ و کمی هم جوان پسند است و به همین دلیل موج دانشجوئی یک رهبر مذهبی متناسب پیدا خواهند کرد .
و اینکه با یکی شعبده ناقابل شر کلی از مزاحمان سیاسی و اجتماعی کم شده و جامعه آرامش پیدا خواهد کرد . مثلا وقتی این پسر میتونه از توی لیوان خالی پول سرازیر کنه چرا که مشکلات مالی کشور گل و بلبل حل نشه .
خلاصه کار به جائی رسید که تقریبا همه معتقد بودن دیوید میتواند نقش امام زمان را بازی کند و به انتظار طولانی ملت قهرمان خاتمه دهد البته اگر بعنوان دجال اعدام نشود .
فعلا تا 19 ماه اکتبر باید منتظر بود که ایا این شعبده باز زنده از شیشه خارج میشود یا نه و اگر زنده بود پیشنهادات رو ارائه کرد .

Saturday, September 06, 2003

از سالهای دور که در مجله سینمائی گزارش فیلم نویسنده ای به سبک نگارش قاجار روایت های سینمائی مینوشت تا زمانی که در هفته نامه حوزه هنری ستون ثابتی برای شرح رجال باز شده بود و ستون های ثابت و نیمه ثابت طنز در روزنامه های تهران تا کتابهای داستان و تحقیقی و طنز نامه ها نام سید ابراهیم نبوی برایم سمبل یک آدم ناراضی بود که به راحتی به چیزی راضی نمیشد و همیشه دنبال پله ای بالاتر بود . ( با سوابق کاری و اداری این نویسنده هیچ کاری ندارم ) از بازداشت تا توبه نامه و آزادی و سفر تا اعترافات ! جدید او همیشه دنبال این بودم تا یکبار برای همیشه تکلیف خودم را با این آدم ناراضی مشخص کنم و نشد و که نشد .
از سالهای دور که در تهران دستیابی به یک نسخه بدون سانسور و خوب از یک فیلم قابل تامل تنها از کانال دوستان سید ابراهیم نبوی و به مدد گنجینه ارزشمند فیلمها و کتابهای او میسر میشد تا امروز نتوانستم در یک گفتگوی رو در رو تکلیفم را با این آدم فیلمباز مشخص کنم .
درهمه ی این سالها دنبال نگرش سیاسی او نبوده ام گرچه واکنشهای غریضی طنز او به اجتماع پیرامونش همیشه میتواند بیانگر آرزوها و آمال سیاسی او باشد .
هیچگاه به زندگی خصوصی این مرد فکر نکردم چون حتی نمیتوانستم تصور کنم که میشود با چنین موجودی تنها برای یک شب زیر یک سقف سر کرد اما شنیده ام که ....... و نمیخواهم تکلیفم را با این بخش از شخصیت این آدم ناراضی مشخص کنم .
امروز بعد از گذشت سالها لذت بردن از قلم و استعداد و ذوق و قریحه سید ابراهیم نبوی به این نتیجه رسیدم که دوست داشتن این موجود نیاز به برهان و ادله شرعی و فقهی و کلامی ندارد اما برای تنفر از او به دلایل بیشماری نیاز هست و من برای مشخص شدن تکلیف خودم با این موجود نیاز به دلیلی ندارم .

Saturday, August 23, 2003

بالاخره گوگول يک آيکون کوچولو مخصوص وبلاگ نويسي در محيط بلاگ اسپات رو به بخش toolbar گوگول اضافه کرد تا لاگيدن در فضاي اينترنتي راحت تر بشه . بعبارتي د رهر صفحه از اينترنت که شما دوست دارين راجع بهش مطلبي بنويسين اين آيکون نارنجي کوچولو رو احضار ميکنين و مستقيم در محیيط وبلاگ خودتون پابليش ميکنين . این هم یک ضرب المثل تغییر یافته امروزی ؛ بلاگ تا بلاگم .
يک خبر خوب و خوشحال کننده هم خبر جشن و عروسي نويسنده وبلاگ خورشيد خانوم بود . راستش میخواستم يک ايمیل کوچک بهش بزنم و مثلا بگم مبارکه اما ديدم حق مطلب رو ادا نميکنه . فقط يادم اومد که اين دختر زماني که شروع کرد به وبلاگ نويسي ؛ حسابي استعداد هاشو بروز داد و اوني شد که حقش بود فقط اين روزا يک کم ميترسم . ميخواستم دليل اين ترس رو براش ميل کنم اما ترجيح دادم همين جا بلند بلند بنويسم . اونهم اينکه اگه فردا پس فردا توي ميدون انقلاب شنيدن که يکي داره يواشکي ميکه نوار جديد ؛ شوي گوگوش ، عروسي خورشيد خانوم ؛ پاسور ؛ .... زياد شوکه نشين . يا اينکه اگه چند وقت ديکه روي سايت هاي مزخرف پشت پرده اي چند تا عکس از عروسي خورشيد خانوم در کنار عکسهاي هنرپيشه هاي ایراني روي نت رفت زیاد شوکه نشين . راستش اين خاصيت ماست و خيلي ها ي ديگه .
بهر حال از اين اتفاقات ميترسم و از مراسم عروسي شادمانم . اين رو به گوشش برسونين که تو رو خدا مواظب اين کارا باش چون زندگي ميتونه خيلي شيرين باشه اگه يک عده آدم عقده اي مزخرف بذارن . بهر حال اينهم از عوارض محبوبيت و معروف شدن است .

?�ی ?????�  

پيامبر بي خدا هم وبلاگ نويس تازه اي از لندن است که ظاهرا متواضعانه رسالت پيامبري را به جون خريده و در بدر دنبال يک خداي متناسب است . بهر حال اينهم از لندن نشینان و بلاگ نويس

Monday, August 18, 2003

افشاگران پشت پرده
اين روزها دوباره افشاگران پشت پرده دست به کار شده اند تا براي رسيدن به اهداف خود از آبرو و اعتبار طرف مقابل هزينه کنند . راستش اين وسط ملت محترم يا همون امت هميشه در صحنه ميتونه بهترين سرگرمي براي محافل خصوصي و نيمه عمومي رو پيدا کنه . از روابط غير اخلاقي بهزاد نبوي با پرستاران مادرش تا مرگ سيد احمد خميني در کنار بستر معشوقه بدليل افراط در مصرف مواد مخدر . راستش فکر ميکنم همون جمله اي که گردانندگان سايت پشت پرده براي خودشون انتخاب کرده اند بهترين توضيح اين گونه سايت هاي سياسي جديد باشد که اگر قرار شود پرده ها کنار روند هيچ کس امنيت نخواهد داشت . البته با اين توضيح که منظور از هيچ کس طرفين دعوا در بازي سياسي مملکت گل و بلبل است . من که فکر ميکنم اين وسط تنها کسي که اعتبار خودش رو در خطر ميبينه عليرضا نوري زاده است که براي سالهاي فراوان خودش رو منبع اصلي اخبار اينطوري معرفي کرده بود و حالا دو تا رقيب نيمه جدي داره که نبايد از اونها عقب بمونه .مثلا اگر اين دو تاسايت افشاگر چنان اخباري را نقل کنند نوري زاده بايد از روابط غير اخلاقي رهبر خبر دهد تا از قافله عقب نماند .
حالا اين وسط يک عده خوره اينترنت هم هستند که هميشه چيزي براي گفتن در محافل شب نشيني دارند و خبر هاي داغ خودشون رو به خورد عمه خانم و خان دائي ميدهند و جزو مفسران جديد سياسي بر اساس خبر هاي سکسي افشاگرانه ميشوند . حالا اگر اين وسط چند نفر فرهيخته فرهنگي در وسط شهر ونکوور که خودشون هم دستي به قلم دارند وارد اين بازي ها شوند و با آب و تاب چنين اخباري را در ميانه مستي و سيري نقل کنند شما چه حالي پيدا ميکنيد . خب اين ماجراي مهموني ديشب در بلاد کفر به ميمنت حضور من بود و نتيجه هيچ در هيچ .
همونجا چند نفري گير دادن که تو چرا مينويسي وبلاگ نويسان ساکن انگليس چند سر و گردن از بقيه خارج نشينان سرترند و منهم با شاهد آوردن از حلقه ملکوت و چند وبلاگ ديگه گفتم اين هم نمونه . فقط يک چيزي رو اينجا بگم که اگر عليرضا نوري زاده به وبلاگ نويسي رو بياره تمام اين اعتبار زير سوال ميره. ( البته يک جورائي ميشه از وبلاگ هادي خرسندي به عنوان نقض غرض چشم پوشي کرد )
اما اگر در باره آن دو سايت بالا سايت افشا را متعلق به منسوبين به جناح راست ( بر اساس مطالب افشا شده ) و سايت پشت پرده را متعلق به منسوبين جناح چپ بدانيم چند نکته بامزه وجود دارد. با توجه با تاريخ شروع به کار اين دوسايت؛ افشاگران در بيست و سوم ماه ژون ( به سياق روش سياسي راستي ها ) همچنان در حالت حمله و پشت پرده گويان در سيزدهم ماه جولاي ( مبتني بر سياق لبخند و گفتمان ) همچنان در حالت دفاعي هستند . افشاگرا ن با روش سلسله مطالب چند روز يکبار حمله ميکنند و پشت پرده گويان با يک حمله يکباره که انتظار عقب نشيني حريف را داشته اند هنوز مرددند که مطالب را آپديد کنند يا نه . افشاگران از کشور دوست و برادر و کويت کارهاي ثبت دومين را به انجام ميرسانند و بر روي يک هاست انگليسي ادامه زندگي ميدهند و پشت پرده گويان براي مخفي ماندن از يک سرويس امريکائي پنهان نگهدار نام استفاده کرده و بر يک هاست امريکائي ادامه زندگي ميدهند . افشاگران در زمينه بهره وري از تکنولژي عقب مانده هستند و هنوز چيزي از وب سايت نميدانند ( چرا که اصلا نيازي به اين دانش ندارند ) و پشت پرده گويان کمي به روز تر و خوش سليقه تر و با سواد تر هستند . شما هم اگر تناسبات بامزه اي در باره اين دوقلوهاي به هم نچسبيده ميدونيد همينجا بنويسيد .

Wednesday, August 13, 2003

نميدونم چرا هميشه براي مقابله يا رد نظرات رايج درسيستم حکومتي ايران بايد دست به دامن اپوزيسيون خارج از کشور شد و به نيروهاي داخلي توجه نکرد . سالهاست که نيروهاي اپوزيسيون از جدائي دين از سياست سخن ميگويند و با برچسب غربگرائي مواجهند شايد بهتر باشه همين موضوع رو از زبان دست ادرکاران داخل نگاه بکنيم . زهرا شجاعي در اظهار نظر درباره پيوستن به کنوانسيون زنان معتقد است که مجلس نميتواند براي تصويب هر قانوني به مراجع تقليد رجوع کند چرا که نظر مراجع تقليد تنها براي مقلدانشان قابل اجراست .
راستش اين هيچ حرف تازه اي نیست اما ميشه با کمي تعمق د رگوينده و شرايط اجتماعي اون کمي بيشتر به اين سخنان بها داد .( گر چه با اين صورت کيهان نشينان تهران اون بنده خدا رو د رراستاي امپرياليسم و ليراليسم و کلي ايسم ديگه ميخون و پک پرونده هويتي براش دست و پا ميکنند ) تفاوت زهرا شجاعي با مهرانگيز کار تنها در شرايط اجتماعي حاکم بر اونها و موقعيت سخن گوئي اونهاست و ارزش اين گونه نظرات ا زداخل سيستم به مراتب بيشتر از بيرون است .
اينکه چنين گردشهائي که عموما ازداخل بدنه چپ سيستم نشات ميگيرد ميتواند با توجه به سابقه آنها مورد ترديد قرار گيرد هم خود بحث ديگري است اما در اين روزها که سخنان فرزندان پهلوي و خميني به هم نزديک گشته است ميشود با کمي مماشات به يک نتيجه واحد رسيد . مگر اينکه مثل بچه هاي کمونيست کارگزي فقط ماست خودمون رو بخوريم و دنبال چيزي باشيم که اصلا وجود خارجي نداره يا اينکه مثل مجاهدين يک نسخه یهودي از اسلام رو به زور ايدئولوژيک به خورد ملت بديم .
راستي فقط يک جيز رو يادمون نره که مافياي مرموز فعلي ايران ميتواند بيرون از سيستم حکومت فعلي هم به عمر خود ادامه بدهد و با لباسي تازه رگ اقتصادي اين سرزمين گل و گشاد رو در دست خودش بگيره . همون مافيائي که از قاجار تا به حال با تغيير لباس و کلاه به عمر خودش ادامه داده است .
پي نوشت : بد نيست که متن نظرات موافقان و مخالفان در باره اين طرح را هم يک نگاهي بکنيد و شرايظ دولت براط الحاق رو هم بدونين چيه

Thursday, August 07, 2003

چندي پيش اینجا نوشتم که نوه آقاي خميني در انگلستان به عنوان پناهنده حضور دارد و همان موقع دوستي توضيح داد که نوه ها در ايران هستند . آن نوه مذکور همين سيد حسين خميني بود که در انگلستان حضور داشت و ظاهرا از طرف سيستم ايران حضور معممین در اين کشور به بهانه ناراحتي هاي پزشکي ياد ميشود . همان روزها ماجرائي بود براي ساخت يک فيلم مستند در باره زندگي هاشمي رفسنجاني و آقاي سيد حسين خميني به همراه فرد ديگري به عنوان شاهد اين ماجرا ميتوانستند اسناد بسياري در اختیار گروه سازنده فيلم قرار دهند که آنهم همزمان با حضور فائزه هاشمي براي شرکت د رمناقصات تجاري در انگليس بود . ( گر چه اين روزها خريداري سهام فروشگاه سلف ريجز توسط خانم فائزه شديدا بر سر زبانهاست ) . بهر حال سيد حسين از اين کشور رفت و ادامه بحث پناهندگي هم بي موضوع گشت . اما امروز که اين نوه ياغي به عراق رفته است و با مصاحبه هاي خود تمام لاپوشاني هاي بيت محترم و دوستان قديم را نقش بر آب کرده است ديگر ميتوان کمي باز تر سخن گفت . در ميان تمام سرويس هاي خبري داخل ايران سايت بازتاب حساسيت بيشتري نسبت به سخنان سيد حسين نشان ميدهد که وابستگي اين سایت به آقاي محسن رضائي دبير مجمع تشخيص مصلحت و ارتباط او با هاشمي رفسنجاني ميتواند به سادگي دليل اين تعجيل را مشخص کند . در حال حاضر تنها سلاح سايت بازتاب ترور شخصيت و تخريب سخنان کسي است که 22 سال سکوت در قم را تجربه کرده است . از خصومت خانوادگي تا اعتياد به مواد مخدر شروع پروژه اي است که براي تخريب سيد حسين آغاز شده است . گردانندگان سايت بازتاب و مرتبطين مجمع تشخيص مصلحت به خوبي ميدانند که سيد حسين حرفهاي بسياري براي گفتن دارد و ترس از افشاي اين سخنان آنها را بسيار حساس کرده است .
شايد اگر سيد حسين به اقامت در انگلستان ادامه ميداد و از اين کشور به افشاگري ميپرداخت به سادگي متهم به سازش با غرب ميشد اما حضور در عراق که به عنوان کانون مذهبي در نزد ايرانيان شناخته شده است ( شايد هم شناخته شده بود ) ميتواند روي ديگري از سکه سياست را نمودار کند . امروز که عراق تحت تسلط امريکا اداره ميشود وابسته کردن سيد حسين به سيا و سرويس هاي جاسوسي اسرائيل براي ايران بسيار ساده است اما اين شمشير دو لبه اي که يک سوي ان متوجه خود دوستان ميشود . متهم کردن سيد حسين به همکاري با سازمان مجاهدين و نيروهاي برانداز نيز ديگر خريداري ندارد و اين همه اتهامات در طول کمتر از يک ماه نشانه حساسيت سيستم ايران بر روي سخناني است که ممکن است از دهان نوه آقاي خميني پخش شود .
برخي حضور سيد حسين را به عنوان يک جايگزين براي آقاي منتظري به عنوان روحاني ناراضي ميدانند و معتقدند که با توجه به کهولت سني منتظري بايد يک روحاني ديگر چنين پستي را به عهده بگيرد که سيد حسين بهترين انتخاب اين گزينه است . تشابه جبهه گيري هاي سيآسي بين اين دو نفر مويد اين نظر است .
راهي که سيد حسين خميني در پيش گرفته است نياز به پشتيباني و حمايت دولتهاي بين المللي دارد و فراتر از حمايت هاي لفظي گرو ههاي اپوزيسيون خارج از کشور است چرا که خذف فيزيکي اين نوه ياغي توسط گروههاي تندرو عراق از قبيل گروه افراطي مقتدي صدر که تحت فرمان تندروهاي ايران عمل ميکند به سادگي امکان پذير است و ميتواند سرنوشت عموي خود ( احمد ) را در پيش داشته باشد .

Wednesday, July 30, 2003

تورنتو میتوانست برای من بهتر از این باشد اگر اين سفر همزمان با بحث هاي رايج در مورد خبرنگاران مقتول و دربند نبود .
داستان زهرا کاظمي میرود تا به دخالت سازمان ملل برسد و ماجراي مستند سازان هم کم کم دارد به دخالت هاي دولتي میرسد . اين دو حادثه از يک نظر بسيار با هم شبیه هستند و آن نوع نگاه به اين حرفه در دل سيستم حکومتي ايران است . و آن هم اينکه يک خبرنگار جاسوس است مگر آنکه خلاف آن اثبات شود . دليل اين نگرش هم در واقع روش بهره برداري خود دوستان حکومتي از اين شغل نيمه شريف است . دو شخص بازداشت شده در عراق حتي اگر مستند ساز و خبرنگا رنباشند در طول کمتر از يک روز ميتوان پرونده اي با حکم ماموریت و سابقه خدمت براي آنها دست و پا کرد . اين روش از سالها پيش که من در ايران بودم اجرا ميشد و هنوز قابل اجرا است . بعد از جنگ اکثر بچه هاي روابط عمومي و کادر سپاه ( خبرنگاران متعهد اون موقع ) وارد بدنه ارشاد و تلويزیون شدند ( مدير عامل فعلي سيما ) و دليل ساده آن هم دل خون اينها از خبرنگاران در طول جنگ بود که هميشه با ترس و لرز فقط به عقبه اکتفا ميکردند و در خط مقدم اثري از آنها نبود . ( ببخشيد ولي اين واقعيت در مورد نود و پنج درصد خبرنگاران صادق بود ) بعد از اين ماجرا هر کجا که به کارهاي ماجراجویانه نياز بود بچه هاي سپاه با يک آموزش يک ساعته راهي ميشدند. در واقع آنها به دنبال نيازهاي خود بودند منتها با نام خبرنگاري . اگر روزي در جائي براي يک ياز اينها اتفاقي ميافتاد ( چنانچه در بوسني و يا لبنان اتفاق افتاد ) در طول کمتر از يک روز براي اثبات خبرنگاري آنها پرونده استخدامي با حداقل پنج سال سابقه تهيه ميشد و به مراکز مربوطه ارسال ميشد . امروز اگر در ليست خبرنگاران برون مرزي سيما يا ايرنا کمي دقت کنيد هيچکدام خارج از اين سيستم نيستند . ( گر چه در طول زمان برخي از آنها واقعا به شغل خبرنگاري واقعي روي آوردند که بازخريد شدند و امروزه اکثرا به عنوان يک شهروند عادي د رخارج از ايران ساکن هستند ) . اکثر اين خبرنگاران بچه هاي سابق سپاه يا اطلاعات هستند . حالا در چنين سيستمي اگر يک خبرنگار از کانادا به ايران سفر کند شما باشيد بجز اين به ماجرا نگاه ميکنيد که طرف جاسوس است . حالا اگر از خارج هم وارد نشود و متعلق به خاک پاک ايران هم باشد باز هم جاسوس است . آقا جان خبرنگاري يک شغل نيست بلکه پوششي است براي سر درآوردن از همه چي به صورت محترمانه . ميگيد نه از رئيس صدا سيما بپرسين . بهر حال اميدوارم سر اين دوتا خبرنگار مستند ساز بصورت اتفاقي به چيزي اصابت نکنه تا امريکائيها براي لاپوشاني کردن اون کار رو به جاهاي باريک بکشونن .
عجب هواي گندي داره اين تورنتو . عجب ملت اين جا حال حرف زدن و بحث کردن هاي جدي دارن . صد رحمت به لندن با يک ليوان آبجو در پاب و ديگر هيچ .

This page is powered by Blogger. Isn't yours?